آزادی های سیاسی اجتماعی

آزادی های سیاسی اجتماعی از نظر هر اندیشمندی در هر جامعه و حکومتی، در نگرش آن فرد یا نظام سیاسی به انسان، ریشه دارد . اگر انسان را موجودی صاحب اراده و اختیار و آزاد در گزینش راه خود و در عین حال پاسخگو تصور کنیم، و معتقد باشیم که استعدادهای عمیق و شگرف انسان و ابتکار و خلاقیت او در بستر آزادی می شکفد، طبیعتا در حوزه های سیاسی اجتماعی نیز حدود و نفوذ آزادی را گسترده خواهیم دید، و هر چه این نگرش به انسان محدودتر و با قید و بند بیش تر باشد به همان نسبت از حیطه آزادی های سیاسی اجتماعی او کاسته می شود . در نظام سیاسی علی (ع)، مخالفان و دشمنان آن حضرت از آزادی های سیاسی گسترده ای برخوردار بودند این حد از آزادی، به نگرش حضرت علی (ع) به انسان، قدرت و حکومت باز می گشت

کمی عاشقانه



تصاویر زیبا سازی وبلاگ www.zirebaran.org   قصه غم انگیزی ست قصه شیرین و فرهاد.

جوش شیرین زدن را بهداشت، سال هاست که ممنوع کرده است. آخر جوش شیرین زدن شاطر ها، ظلم به عاطفه فرهاد است، اما این قانون بهداشت، لطف به غرور فرهاد نبود، اهمیت دادن به سلامتی مردم بود.

 

جملات زیبا گیله مرد

 

 

 

مگسی را کشتم

نه به این جرم که حیوان پلیدیست، بد است

ونه چون" نسبت سودش به ضرر یک به صد "  است

طفل معصوم به دور سر من میچرخید

به خیالش قندم

یا که چون اغذیه مشهورش، تا به آن حد گندم! 

ای دو صد نور به قبرش بارد

مگس خوبی بود

من به این جرم که از یاد تو بیرونم کرد

مگسی را کشتم ...

جملات زیبا گیله مرد

 

 

در عمق آرزوی من است که در قلب دوست

خانه ای داشته باشم حتی به مساحت یک یاد ...

مراقب شخصيت خود باشيد كه سرنوشت شما مي شود  

هنگاميكه مرد در حال پوليش كردن اتومبيل جديدش بود كودك 4 ساله اش  تكه سنگي را برداشت و  بر روي بدنه اتومبيل خطوطي را انداخت.

While a man was polishing his new car, his 4 yr old son picked up a stone and scratched lines on the side of the car.

 

مرد آنچنان عصباني شد كه دست پسرش را در دست گرفت و چند بار محكم پشت دست او زد بدون انكه به دليل خشم متوجه شده باشد كه با آچار پسرش را تنبيه نموده

In anger, the man took the child's hand and hit it many times not realizing he was using a wrench.

 

در بيمارستان به سبب شكستگي هاي فراوان چهار انگشت دست پسر قطع شد

At the hospital, the child lost all his fingers due to multiple fractures.

 

وقتي كه پسر چشمان اندوهناك پدرش را ديد از او پرسيد "پدر كي انگشتهاي من در خواهند آمد" !

When the child saw his father with painful eyes he asked, 'Dad when will my fingers grow back?'

 

آن مرد آنقدر مغموم بود كه هیچ نتوانست بگويد. به سمت اتومبيل برگشت وچندين باربا لگدبه آن زد.

The man was so hurt and speechless; he went back to his car and kicked it a lot of times.

 

حيران و سرگردان از عمل خويش روبروي اتومبيل نشسته بود و به خطوطي كه پسرش روي آن انداخته بود  نگاه مي كرد . او نوشته بود " دوستت دارم پدر"

Devastated by his own actions, sitting in front of that car he looked at the scratches; the child had written 'LOVE YOU DAD'.

 

روز بعد آن مرد خودكشي كرد

The next day that man committed suicide. . .

 

خشم و عشق حد و مرزي ندارند، دومي ( عشق) را انتخاب كنيد تا زندكي دوست داشتني داشته باشيد و اين را به ياد داشته باشيدكه

Anger and Love have no limits; choose the later to have a beautiful, lovely life & remember this:

 

اشياء براي استفاده شدن و انسانها براي دوست داشتن مي باشند

Things are to be used and people are to be loved.

 

در حاليكه امروزه از انسانها استفاده مي شود و اشياء دوست داشته مي شوند.

The problem in today's world is that people are used while things are loved.

 

همواره در ذهن داشته باشيد كه:

Let's try always to keep this thought in mind:

 

اشياء براي استفاده شدن و انسانها براي دوست داشتن مي باشند

Things are to be used, People are to be loved.

 

مراقب افكارتان باشيد كه تبديل به گفتارتان ميشوند

Watch your thoughts; they become words.

 

مراقب گفتارتان باشيد كه تبديل به رفتارتان مي شود

Watch your words; they become actions.

 

مراقب رفتارتان باشيد كه تبديل به عادت مي شود

Watch your actions; they become habits.

 

مراقب عادات خود باشيد که شخصيت شما مي شود

Watch your habits; they become character.

 

مراقب شخصيت خود باشيد كه سرنوشت شما مي شود

Watch your character; it becomes your destiny.

 

اميدوارم كه روز خوبي داشته و  هر مشكلي كه با آن روبرو هستيد

I hope you have a good day no matter what problems you may face.

 

آخرين روز آن باشد و تمام شود

نامه مادر غضنفر به غضنفر  

گضنفر جان سلام! ما اينجا حالمام خوب است. اميدوارم تو هم آنجا حالت خوب باشد. اين

نامه را من ميگويم و جعفر خان کفاش برايد مينويسد. بهش گفتم که اين گضنفر ما تا کلاس

سوم بيشتر نرفته و نميتواند تند تند بخواند،‌ آروم آروم بنويس که پسرم نامه را راحت بخواند و عقب نماند.

وقتي تو رفتي ما هم از آن خانه اسباب کشي کرديم. پدرت توي صفحه حوادث خوانده بود

که بيشتر اتفاقا توي ۱۰ کيلومتري خانه ما اتفاق ميافته. ما هم ۱۰ کيلومتر اينورتر اسباب

کشي کرديم. اينجوري ديگر لازم نيست که پدرت هر روز بيخودي پول روزنامه بدهد. آدرس

جديد هم نداريم.. خواستي نامه بفرستي به همان آدرس قبلي بفرست. پدرت شماره پلاک

خانه قبلي را آورده و اينجا نصب کرده که دوستان و فاميل اگه خواستن بيان اينجا به همون

آدرس قبلي بيان.

آب و هواي اينجا خيلي خوب نيست. همين هفته پيش دو بار بارون اومد. اوليش ۴ روز طول

کشيد ،‌دوميش ۳ روز . ولي اين هفته دوميش بيشتر از اوليش طول کشيد

گضنفر جان،‌آن کت شلوار نارنجيه که خواسته بودي را مجبور شدم جدا جدا برايت پست کنم.

آن دکمه فلزي ها پاکت را سنگين ميکرد. ولي نگران نباش دکمه ها را جدا کردم وجداگانه

توي کارتن مقوايي برايت فرستادم.

پدرت هم که کارش را عوض کرده. ميگه هر روز ۸۰۰،‌ ۹۰۰ نفر آدم زير دستش هستن. از

کارش راضيه الحمدالله. هر روز صبح ميره سر کار تو بهشت زهرا،‌ چمنهاي اونجا رو کوتاه

ميکنه و شب مياد خونه.

ببخشيد معطل شدي. جعفر جان کفاش رفته بود دستشويي حالا برگشت.

ديروز خواهرت فاطي را بردم کلاس شنا. گفتن که فقط اجازه دارن مايو يه تيکه بپوشن. اين

دختره هم که فقط يه مايو بيشتر نداره،‌اون هم دوتيکه است.. بهش گفتم ننه من که عقلم

به جايي قد نميده. خودت تصميم بگير که کدوم تيکه رو نپوشي.

اون يکي خواهرت هم امروز صبح فارغ شد. هنوز نميدونم بچه اش دختره يا پسره . فهميدم

بهت خبر ميدم که بدوني بالاخره به سلامتي عمو شدي يا دايي.

راستي حسن آقا هم مرد! مرحوم پدرش وصيت کرده بود که بدنش را به آب دريا بندازن.

حسن آقا هم طفلکي وقتي داشت زير دريا براي مرحوم پدرش قبرميکند نفس کم آورد و

مرد!‌شرمنده.

همين ديگه … خبر جديدي نيست.

قربانت .. مادرت.

راستي:‌گضنفر جان خواستم برات يه خرده پول پست کنم، ‌ولي وقتي يادم افتاد که ديگه

خيلي دير شده بود و اين نامه را برايت پست کرده بودم

دوران دانشجويي در نگاه تصویر (طنز)  

 

 

..



زندگي دانشجويي  يك پديده نادر قرن 21 به شمار مياد.دانشجو ها  از نظر بيوفيزيكي به چند دسته تقسيم ميشن.

دانشجوهای در كـــف :
 

 

 


اين گونه وافر دانشجو ها بيشتر در كلاس مختلـــط رشد و نمو دارند.

علايق : جزوه گيري، متر كردن دانشگاه، شركت در كلاس هاي بي مورد، دكه تلفن

عاقبت اين گونه :

 


 

اگزودانشجو (دانشجوي اگزوز نما يا اگزوز دانشجو نما)
 

 


دانشجوي گشنه :


اين گونه به وفور در خوابگاه هاي دانشجويي تكثير مي شود. علامت مشخصه اين گونه، چابكي در شكار است :
 

 

نقاط ضعف : بوفه ، سلف.

اين نوع دانشجو در كودكي :
 


چند دانشجوي گشنه در پايان يك كار گروهي  :
 


دانشجوي خوشحال : تقريبا بين هر 10 دانشجو يك دانشجوي خوشحال مي توان يافت .
 

 

 


ورزش در روز هاي تعطيل در خوابگاه دانشجويي :


آ  * س  كلاس :

 

 


 

دانشجوي خرخون : در هر كلوني چند مورد از اين نوع يافت مي شود.
 

راه های نمره گرفتن

 



دانشجوي جوگير :
 

 

 

 

 

دانشجوي جوگير وقتي كوچك بود :

توی جاده ای که انتهاش معلوم نیست ، پیاده یا سواره بودن فرقی نمی کنه . اما اگه همراهی داشته باشی که تنهات نذاره بی انتها بودن جاده برات آرزو میشه .

دوست مرد بهتر است یا دوست زن

آقا و خانومی که چند وقتی بود باهم ازدواج کرده بودن پس از مدتی اتفاقات جالبی واسشون رخ می ده
یه شب خانوم نمی ره خونه
فردا صبح در بازگشت به خونه آقا از خانومش سوال می کنه که دیشب کجا بودی ؟
خانوم هم جواب می ده که خونه ی یکی از دوستام بودم !!!
آقا بلافاصله بعد ازین جواب به 10 تا از بهترین دوستان خانومش تلفن می کنه و ازشون سوال می کنه که آیا خانومش دیشب پیش اونا بوده یا خیر ؟
همگی دوستان خانومه جواب می دن نه !!!!!
خب به همین راحتی می تونیم پی ببریم که خانوم ها دوستان خوبی نیستن و هیچ وقت نمیشه روشون حساب کرد
اما حالا چرا آقایون دوستان خوبی هستن و همیشه می تونین روشون حساب کنین
چند وقت بعد از این ... آقا و خانومی که چند وقتی بود باهم ازدواج کرده بودن پس از مدتی اتفاقات جالبی واسشون رخ می ده
یه شب خانوم نمی ره خونه
فردا صبح در بازگشت به خونه آقا از خانومش سوال می کنه که دیشب کجا بودی ؟
خانوم هم جواب می ده که خونه ی یکی از دوستام بودم !!!
آقا بلافاصله بعد ازین جواب به 10 تا از بهترین دوستان خانومش تلفن می کنه و ازشون سوال می کنه که آیا خانومش دیشب پیش اونا بوده یا خیر ؟
همگی دوستان خانومه جواب می دن نه !!!!!
خب به همین راحتی می تونیم پی ببریم که خانوم ها دوستان خوبی نیستن و هیچ وقت نمیشه روشون حساب کرد
اما حالا چرا آقایون دوستان خوبی هستن و همیشه می تونین روشون حساب کنین
چند وقت بعد از این ماجرای آقا و خانومه !!!
آقا یه شب خونه نمی ره
و فردای اون شب در بازگشت به خونه این بار خانومه از آقا سوال می کنه که دیشب کجا بودی ؟
آقا بلافاصله جواب می ده که : خب، پیش یکی از دوستام بودم !!!
و خانوم بلافاصله به  10  تا از بهترین دوستای آقا زنگ می زنه و می گه که :
آیا آقا دیشب پیش اونا بوده یا خیر ؟
8 تا از دوستای آقا می گن که آره !!!!! آقا دیشب پیش ما بوده
و 2 تا هم می گن که هنوز هم پیش ماست !!!!! لووول
به همین راحتی می تونین نتیجه بگیرین که دوستان مرد خیلی قابل اعتماد تر هستن و همیشه می شه روشون حساب کرد.

داستان سکه

www.miadgah.ir داستان های  زیبا و خواندنیروزی پسر بچه ای در خیابان سكه ای یك سنتی پیدا كرد . او از پیدا كردن این پول ،آن هم بدون هیچ زحمتی ، خیلی ذوق زده شده . این تجربه باعث شد كه بقیه روزها هم با چشمهای باز ، سرش را به سمت پایین بگیرد ( به دنبال گنج ) !!! او در مدت زندگیش ، 296 سكه 1 سنتی ، 48 سكه 5 سنتی ، 19 سكه 10 سنتی ، 16 سكه 25 سنتی ، 2 سكه نیم دلاری و یك اسكناس مچاله شده 1 دلاری پیدا كرد . یعنی در مجموع 13 دلار و 26 سنت . در برابر به دست آوردن این 13 دلار و 26 سنت ، او زیبایی دل انگیز 31369 طلوع خورشید ، درخشش 157 رنگین كمان و منظره درختان افرا در سرمای پاییز را از دست داد . او هیچ گاه حركت ابرهای سفید را بر فراز آسمان ، در حالی كه از شكلی به شكل دیگر در می آمدند ، ندید . پرندگان در حال پرواز ، درخشش خورشید و لبخند هزاران رهگذر ، هرگز جزئی از خاطرات او نشد

داستان جالب امتحان دامادها !!

زنى سه دختر داشت که هر سه ازدواج کرده بودند.
یکروز تصمیم گرفت میزان علاقه‌اى که دامادهایش به او دارند را ارزیابى کند.
یکى از دامادها را به خانه‌اش دعوت کرد و در حالى که در کنار استخر قدم مى‌زدند از قصد وانمود کرد که پایش لیز خورده و خود را درون استخر انداخت.
دامادش فوراً شیرجه رفت توى آب و او را نجات داد.
فردا صبح یک ماشین پژو ٢٠٦ نو جلوى پارکینگ خانه داماد بود و روى شیشه‌اش نوشته بود: «متشکرم! از طرف مادر زنت»
زن همین کار را با داماد دومش هم کرد و این بار هم داماد فوراً شیرجه رفت توى آب وجان زن را نجات داد.
داماد دوم هم فرداى آن روز یک ماشین پژو ٢٠٦ نو هدیه گرفت که روى شیشه‌اش نوشته بود: «متشکرم! از طرف مادر زنت»
نوبت به داماد آخرى رسید.
زن باز هم همان صحنه را تکرار کرد و خود را به داخل استخر انداخت.
امّا داماد از جایش تکان نخورد.
او پیش خود فکر کرد وقتش رسیده که این پیرزن از دنیا برود پس چرا من خودم را به خطر بیاندازم.
همین طور ایستاد تا مادر زنش درآب غرق شد و مرد.
فردا صبح یک ماشین بى‌ام‌و کورسى آخرین مدل جلوى پارکینگ خانه داماد سوم بود که روى شیشه‌اش نوشته بود: «متشکرم! از طرف پدر زنت»

سالن ورزش های آبی Atomic Spa توسط یک معمار ایتالیایی به نام "سیمون میچلی" در یک هتل در شهر میلان کشور ایتالیا به سبک ویژه ای طراحی شده است.

سیمون میچلی در مورد توصیف کار خود به این جمله بسنده کرده است که: من اینکار را با نهایت استفاده از احساسات درونی خویش طراحی کرده ام.

 این مجموعه ورزشی شامل کابین های سونا، حمام، استخر بزرگ، اتاق ماساژ و جت های آبی میباشد. در این مجموعه از طرح های منحنی و قوس های ظریف استفاده شده است.

متریال اصلی در این طرح، چوب جلادار سفید است که بازتاب نور لامپ های LED را به بهترین شکل در محیط منتشر می کند. بر روی سقف این مجموعه ورزشیف تعداد زیادی حباب تعبیه شده است.

منبع:

http://memarinews.com

ادامه نوشته

جدیدترین کار فرانک گهری ، برج دیکانستراکشن در نیویورک
امروز شاهد تصاویری از جدیدترین طرح اجرا شده از معمار بزرگ سبک دیکانستراکشن یعنی فرانک گهری خواهید بود  

www.naghsh-negar.ir

ادامه نوشته

انساني که پرنده بود!

پرنده بر شانه‌هاي انسان نشست. انسان با تعجب رو به پرنده کرد و گفت: «اما من درخت نيستم، تو نمي‌تواني روي شانه‌ي‌ من آشيانه بسازي.»
پرنده گفت: «من فرق درخت‌ها و آدم‌ها را خوب مي‌دانم. اما گاهي پرنده‌ها و آدم‌ها را اشتباه مي‌گيرم.»
انسان خنديد و به نظرش اين خنده‌دارترين اشتباه ممکن بود.
پرنده گفت، «راستي، چرا پر زدن را کنار گذاشتي؟» انسان منظور پرنده را نفهميد: اما باز هم خنديد.
پرنده گفـت: «نمي‌داني، تو آسمان چه‌قدر جاي تو خاليست.» انسان ديگر نخيديد.
انگار ته ته خاطراتش چيزي را به ياد آورد. چيزي که نمي‌دانست چيست. شايد يک آبي دور. يک اوج دوست داشتني.
پرنده گفت: «غيراز تو، پرنده‌هاي ديگري را هم مي‌شناسم که پر زدن از يادشان رفته است. درست است که پرواز براي يک پرنده ضروري است، اما اگر تمرين نکند. فراموش مي‌شود.»
پرنده اين را گفت و پر زد. انسان رد پرنده را دنبال کرد تا اين که چشمش به يک آبي بزرگ افتاد و به ياد آورد روزي نام اين آبي بزرگ بالاي سرش، آسمان بود و چيزي شبيه دلتنگي توي دلش موج زد.
آن وقت خدا بر شانه‌هاي کوچک انسان دست گذاشت و گفت: «يادت مي‌آيد، تو را با دو بال و دو پا آفريده بودم؟ زمين و آسمان هر دو براي تو بود. اما تو آسمان را نديدي. راستي، عزيزم، بال‌هايت را کجا جا گذاشتي؟»
انسان دست بر شانه‌هايش گذاشت و جاي خالي چيزي را احساس کرد.
آن وقت رو به خدا کرد و گريست.

توسط رامین

http://turkmemar.blogfa.com/

عکس چراغ هاي نو - طرح هاي نو



































آشنايي با معماران برتر

آشنايي با معماران برتر

آزادی بیان

 
فردریک کبیرکه از سال ۱۷۴۰ تا ۱۷۸۶ بر کشور آلمان حکومت می کرد معتقد به آزادی اندیشه بود و رشد فکری مردم را در گرو آن می دانست. او یک روز سوار بر اسب با همراهانش از یکی از خیابان های برلین می گذشت، گروهی از مخالفان اعلامیه تند و تیزی علیه او بر دیوار چسبانده بودند. فردریک آن را به دقت خواند و گفت: “بی انصافها چقدر اعلامیه را بالا چسبانده اند ما که سوار اسب هستیم آن را به راحتی خواندیم ولی افراد پیاده برای خواندنش به زحمت می افتند. آن را بکنید و پایین تر بچسبانید تا راحت تر خوانده شود”. یکی از همراهان با حیرت گفت: “اما این اعلامیه بر ضد شما و اساس امپراتوری است”. فردریک با خنده پاسخ داد: “اگر حکومت ما واقعا به مردم ظلم کرده و آنقدر بی ثبات است که با یک اعلامیه چند خطی ساقط شود همان بهتر که زودتر برود و حکومت بهتری جای آن را بگیرد، اما اگر حکومت ما بر اساس قانون و نیک خواهی و عدالت اجتماعی و آزادی بیان و قلم است مسلم بدانید آنقدر ثبات و استحکام دارد که با یک اعلامیه از پا نیفتد.”

هیچ کس کامل نیست

 اینگونه نگاه کنيد...
 
مرد را به عقلش نه به ثروتش.
 
زن را به وفايش نه به جمالش.
 
دوست را به محبتش نه به کلامش.
 
عاشق را به صبرش نه به ادعايش.
 
مال را به برکتش نه به مقدارش.
 
خانه را به آرامشش نه به اندازه اش.
 
اتومبيل را به کاراییش نه به مدلش.
 
غذا را به کيفيتش نه به کميتش.
 
درس را به استادش نه به سختیش.
 
دانشمند را به علمش نه به مدرکش.
 
مدير را به عمل کردش نه به جایگاهش.
 
نويسنده را به باورهايش نه به تعداد کتابهايش.
 
شخص را به انسانيتش نه به ظاهرش.
 
دل را به پاکیش نه به صاحبش.
 
جسم را به سلامتش نه به لاغریش.
 
سخنان را به عمق معنایش نه به گوینده اش.

دوستت دارم به24زبان زنده ی دنیا

 

۱- افغاني ……..صدقه تو شونوم!….!Sadghe to shonom

2- انگليسي ……..آي لاو يو!……………………!I love you

3- ايتاليايي ……………تي آمو!……………………..!Ti amo

4- اسپانيايي ……….ته کويرو !…………………!Te quiro

5- آلماني ……….ايش ليبه ديش!………!Isch liebe dich

6- آلباني ………………ته دوه!……………………....!Te dua

7- ترکي ……….سني سويوروم!……..!Seni seviyurom

8- پرتغالي …………….او ته آمو!……………….!Eu te amo

9- چيني ……………….وو آي ني!………………!Wo ai ni

10- چکي …………ميلوجي ته!………………….!Miluji te

11- روسي …………يا تبيا ليوبليو!……!Ya tebya liub liu

12- ژاپني ……………آيشيتريو !……………!Aishiteru

13- سويدي ……ياگ السکار داي!…….!Yag Elskar dai

14- صربستاني ……….وليم ته!……………!Volim te

15- عربي …………..انا بحيبک!………….!Ana Behibbek

16- فارسي …….دوست دارم!………..!Dooset daram

17- فرانسوي ……….ژ ت آيمه!…………….….!Je t aime

18- فيليپيني ……..ماهال کيتا!…………..!Mahal kita

19- کره اي ………..سارانگ هيو!……….!Sarang heyo

20- لهستاني ………کوهام چو!……………!Koham chew

21- مجارستاني ……………..سرتلک!… …..!Szeretlek

22- ويتنامي ……….آن يه و ام!……………..!An ye u em

23- يوناني ……….سغه پو!…………!Sagha paw

24- يوگسلاوي ……….يا ته ووليم!…………….!Ya te vol

چه وقت واقعا آماده ازدواج هستید؟

ازدواج به عنوان یکی از بزرگترین مسئولیت هایی که...

ازدواج، آمادگی ازدواج

ادامه نوشته

احساس گناه؛ موهبتی الهی

احساس گناه موهبتی است که اهل دل می توانند آن را پله کمال خود قرار دهند...

ناراحت گناه دریا

ادامه نوشته

حکم گوش دادن به ساز و موزیک

فرهنگ در زمینه آهنگ‌سازی


ادامه نوشته

ازدواج دختر و پسر جهنمی

ازدواج دختر و پسر جهنمی + عکس

فرهنگ گت یک فرهنگ فرعی و در اصل یک خرده فرهنگ می باشد که امروزه در بسیاری از کشورها دیده می شود. این فرهنگ ابتدا از انگلستان و در اوایل 1980 پدید آمد. اما باید بدانید که این فرهنگ تاریخچه قدیمی تری هم دارد که مربوط به قرن 19 میلادی می باشد و ریشه در ادبیات گوتیک (وحشی و وهمی) و فیلم های ترسناک دارد.

ازدواج دختر و پسر جهنمی + عکس

فرهنگ گت پیوستگی زیادی با موسیقی، مبحث هنرهای زیبا و همچنین مد دارد. افراد عضو این فرهنگ عجیب معمولا لباس های عجیب و با ظاهری قدیمی و قرون وسطایی می پوشند و معمولا از رنگ سیاه در پیرایش خود بهره می برند.

goth wedding42 مراسم ازدواج دختر و پسری با ظاهری غیر قابل باور+تصاویر

goth wedding52 مراسم ازدواج دختر و پسری با ظاهری غیر قابل باور+تصاویر

goth wedding81 مراسم ازدواج دختر و پسری با ظاهری غیر قابل باور+تصاویر

goth wedding1 مراسم ازدواج دختر و پسری با ظاهری غیر قابل باور+تصاویر

 

ما ملتی هستیم

ازتون می خوام حرفام به کسی برنخوره لطفا ! مخاطب خاصی نداره , ولی متاسفانه اکثریتمون رو شامل می شه . حرفایی که می زنم , خیلی ها دوست ندارن بزنن , تا انگشت اتهام به طرفشون گرفته نشه .

ما ملتی هستیم که ... چیزایی که برا دیگران بد می دونیم , برا خودمون اصلا بد نمی دونیم ! خودخواهی مطلق طوری بهمون غلبه کرده که هیچی نمی تونه مارو از هم جدا کنه !

ماها بدترین هارو در حق بقیه می کنیم ,اونوقت انتظار داریم بقیه خوب خوب خوب باشن و تا بدی کوچیکی از کسی که خودمون کرور کرور بدی در حقش کردیم می بینیم , جوش میاریم و شدیدا شاکی می شیم !

به شرافتم قسم می خورم کسایی رو می شناسم که از نبود آزادی می نالن و خودشون رو مدافع آزادی می دونن و وضع موجود رو نمی پسندن , ولی اگه ببینین یه دختر و پسر با کمال رضایت دارن وارد یه جایی می شن , زنگ می زنن ۱۱۰ ! این تناقض رو هم هیچ جوری نمی پذیرن و خودشون رو به خنگی می زنن .

دخترایی که خودشون رو رسما دارن می فروشن ! ولی از فاحشه هایی که بخاطر نیاز مالی تن فروشی می کنن , متنفر هستن و حتی نمی خوان ریختشون رو ببینن . غافل از اینکه , خودشون از اون فاحشه بدتر و منفورتر هستن ,چرا که اون فاحشه انقدر شهامت داشته که بگه تن فروشی شغلشه , ولی اون دختره که با تبدیل رنگ موهاش از مشکی به زیتونی کمرنگ , شروع به حذف پسرایی که ماشینشون ارزون تر از ۴۰میلیون تومنه , از لیست Facebookمی کنه , درسته که اسم "فاحشه" روش نیست , ولی کارش با اون فاحشه هیچ فرقی نداره هیچ ...بدتر هم هست !

تجربم بهم می گه ...قراره خیلی ها جوش بیارن و کورکورانه قیافه ی روشنفکر بگیرن و بگن وااای فرشاد توهین کرد و اینا ...بخاطر همین با اینکه نیازی به توضیح نیست و حرفم واضحه ,بگم که : شخصا با همه جور آرایش  و تغییر موافقم و فقط جنبه , بدذات نبودن و کثیف نشدن رو مد نظر دارم !

از ملتی شاکی هستم که خودشون به خودشون (بدون هرگونه دخالت دولت یا هرکسی) بدترین بدی هارو روا می دارن , ولی هیچ وقت مقصر بودنشون رو قبول نمی کنن . هر سختی و بلایی که به سرشون میاد ... خدا رو مقصر می دونن و می گن : خدا ؟ چرا ؟؟؟ و حتی ایمانشون به خدا رو از دست می دن , غافل از اینکه ...خدا یکبار قانون وضع کرده و تمام! اونم قانون عمل و عکس العمله . وقتی اکثریت یه جامعه , بــــــد می شن , عدالت هم همینه که سختی و بلا و همه چی سر اون جامعه بیاد و سوختن اقلیت خوب ( تر و خشک باهم) هم امر طبیعیه ( البته عدالت خدا انقدر قوی و محکم و درسته که خوب ها یه جور دیگه خوبی می بینن که اون سوختن هم خنثی شه براشون!)

یکم فکر کنید ... و هیچ وقت تقصیر رو گردن خدا نندازین , که واقعا هم نمی تونین . من فکر می کردم آدما دیگه به خودشون نمی تونن دروغ بگن , ولی انقدر تو دروغگویی حرفه ای شدیم که به خودمون هم دروغ می گیم و جالب اینجاست که باورمون هم می شه !! افراد زیادی رو می شناسم که ذاتشون بدجوری کثیف شده , ولی انتظار دارن اطرافیان باهاشون خوب خوب باشن و دنیا براشون بهشت باشه ! مگه میشه ؟ مگه عدالت کشکیه ؟

قویا معتقدم که عدالت محص خدا بر دنیا حاکمه و تک تک اعمالی که انجام می شن با عکس العمل همراه هستن , فقط ... تحلیل اینکه کدام عکس العمل متعلق به کدام عمل بود , از ذهن و تصور خیلی ها خارجه و برا همین حتی خدا رو زیر سئوال می برن ! و نکته ای کمتر کسی بهش توجه می کنه اینه که این اعمال نتیجه ی جمعی و نهایی هم دارن ! یعنی یه جامعه (مثلا یک کشور) اعمال اکثریت ملتش می تونه اونجارو به جهنم تبدیل کنه !!

هر قشری با هر اعتقاد و حتی سطح سوادی ! تو این مورد هم ... پسری که دختری رو برا خودش نمی خواد , باهاش دوستی می کنه و درنهایت خیانت می بینه , ناراحت هم می شه و فکر می کنه حقش خیانت نبوده!!! , درحالی که حق مسلمش بوده ! چون بدی کرده و بدی دیده و حتی ممکنه بدی های یه دوران دیگه رو چند سال بعد عینش رو ببینه ! یا دختری که همیشه برا پول پسرارو خواسته , با دیدن یه خواستگار به ظاهر پولدار , فورا جواب مثبت می ده و بعد از ازدواج می بینه خونه اجاره ای بوده و ماشین هم قسطی و فقط ۲تا قسط ماشینه رو می تونه بده پسره و بعد ماشین رو ازش می گیرن و دختره داد می زنه : خــــدا؟ حقم این بود ؟

نصیحت نمی کنم ! هیچی نمی گم ! چون ... این وضع هیچ وقت درست نمی شه و نخواهد شد و همیشه بدی خواهیم کرد و انتظار خوبی خواهیم داشت و این یه رواله که طی می شه .

بیرون ... هیشکی چشم دیدن اون یکی رو نداره ... همه به خون هم تشنه ان , نمی تونن پیشرفت همدیگه رو ببینن ... می خوان بیخود و بی جهت به همدیگه نارو بزنن و بدبخت کنن هموطنشون رو . این بدی ملت در حق ملت هست و دولت و حکومت نقشی توش ندارن ... ولی خب ... در نهایت.............

پس...هر بلایی که سرتون میاد , خوب فکر کنین ...کسی فکر شما رو نمی خونه ! به خودتون دروغ نگین ! رک و راست ...فکر کنین ...چرا ؟ واقعا چرا این بلا سرتون اومده ؟ حتما دلیلی هیست . حتما حتما حتما دلیلی هست ! چه انفرادی باشه این بلا , چه دسته جمعی ... دلیلش رو پیدا می کنین .

من نه آنم


که من پروین ؛ فروغ ؛ شیدای ایرانم

نه پوراندخت نه آذر دخت نه آتوسا نه پانته آ

بلکه آرتمیس سپهسالار ایران در نبرد پارس و یونانم

مرا گر در مقام همسری بینی نه یک همخواب و همبستر که یک همراه و یک یار

وفادارم

نه یک برده مکن اینگونه پندارم

که جوشد خون آزادی به شریانم

بدون زن کجا می داشت تاریخ تو ؟

آرش با کمانش ؟

کاوه آهنگر با گرز و سندانش ؟

بدون زن کجا میداشتی آن شاعر توسی ؟

نگهبان زبان پارسی ؟

استاد فردوسی ؟

مرا گر در مقام مادری بینی

مگو با من که هست فرشی از بهشت زیر پایم

نگاهم کن که زیر پای من دنیا به جریان است

ز نور عشق من رخشنده کیهان است

که با دستان من گردون به جریان است

که جای پای من بر چهره سرخ و سپید و سبز ایران است

برو ای مرد دگر مبر آسان به لب نامم

که من آزاده زن فرزند ایرانم                  

گاهی   چه غریبانه روزهای تلخ را سر می کنم

گاهی اوقات چه غریبم

گاهی چه دلتنگی رویم فشار می اورد

گاهی اوقات چه دلتنگم

چه دلگیرم

چه غمگینم از بی تو بودن

چقدر سخته بی چشمانت

بی دستانت

بی نگاهت و

بی اغوشت سر کردن

عشق سکوتی بین من وتوست

عشق سکوت پر از حرف است

حرفهای ناگفته بین ما...

دلم میخواست مانند پرنده ای بی پروا

در کنارت اوج بگیرم

ای کاش زودتر

برسد ان روز

که در اغوش هم عاشقانه ارام گیریم...

ای کاش برسد...